روزگار من1| ویکی پدیا فارسی

روزگار من1

سلام....

دیشب بعد شام زنگ زدیم پسر خاله م اومد دنبال من و مامانم رفتیم خونه خاله اونجا خیلی دلگیره ولی بخاطر مامان و خاله رفتم دختر خاله هام یه خورده رفتارشون سرده بد اخلاق نیستن کلا اینجورین از بدیشون نیست....قبل رفتن پیم دادم گفتم نفسم دارم میرم خونه خاله م ولی جواب نداد و قتی رفتیم مامان و خاله بعد خوندن نماز عشا شروع کردن گپ زدن دختر خاله م گوشیم رو خواست گفتت ببینم فیلم و عکس جدید چی داری...تو دلم خدا خدام بودم نفسی پیم نده چشام رو از گوشی بر نمیداشتم اونم با حوصله تک تک عکسارو نگاه می کرد از اتفاقی که ترسیدم پیش اومد حاجی پیم داد نفسم.